سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

چشمـــه ســـار رحمــت
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنــــــــــان گهــربـــار رســــــول الله (ص)

و ائمه معصومیــــن (علیهم السلام)

برای مردم همچــــون بــــاران رحمــــت است

که در بــاغ گل رویـــد و در شـوره زار خـس !


 

اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَـتَــهُ یُصَـلّـُـونَ عَـلَـی النَّبِیُّ

یا اَیُّهَـــا الَّـذِینَ آمَنُــوا صَـلّـُـوا عَـلَـیــهِ وَ سَلِّـمـُوا تَسـلِـیـمـاً

 

شما نیز با هر صلوات یک مرتبه کنتور سمت چپ را کلیک فرمائید . متشکرم


[ یادداشت ثابت - جمعه 91/6/18 ] [ 7:14 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم   


وَ إِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى


    ترجمــه آیــــه شریفـه :

 

و اگر سخن به آواز گویى او نهان و نهان ‏تر را مى ‏داند

  ( ســوره 20 : طـه آیه 7 )


 حقـایـق اســرار


 

نفس آدمی از آن چه در دل او است واقف نیست ،


و دل آدمی از آن چه در روح او است عالم نیست ،


و روح را راهی برای درک حقایق اسرار نیست ،


و آن چه که پنهان است آگاهی بر او ممکن نیست .


نفس چه دان که در گنجِ خانه ی دل چه تعبیه است ؟


دل چه داند که در حرم روح چه لطیفه ها است ؟


روح چه داند که در سرا پرده ی سِـــرّ چه ودیعه ها است ؟


و سِــــرّ چه داند که در اخفی چه حقیقت ها است ؟

 

پس ؛ نفس جای امانت ،


و دل ؛ خــــــانــــــه ی معرفت ،


و روح ؛ نشــانـــــه ی مشاهــــــدت ،


و سِـــرّ محــــل رحــــــل عشــــــق است ،


و اخفی را حــــــقّ داند که چیست !


و داننده ی آن کیست !


و فهم و درکِ خلق را از دانشِ آن تهی است !

 


پویان و دواننـــد و غریوان به جهــــان در


در صومعــــه ی کُوهان ، در غـــار بیابان


یک سر همه محونـــد به دریـــای تحیّـــر


برخوانده به خود بر همه لاخان و لامان !





[ جمعه 95/5/1 ] [ 4:21 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم


مَظهَــرِ العَجـائبٍ



 

 

اَللهُمَّ صَلِّ و سَلِّم و زِد وَ بارِِک عَلَی السَیِّدِ المُطَهّـَرِ ،

وَ الاِمـــــــــامِ المُظَفّـَرِ وَ الشُجـاعِ الغَـضَـنـفَـر ،ِ

اَبِی شُبَیرٍ وَ شَبَرٍ، قاسِمِ طُوبی وَ سَقَـر ،

اَلاَنزَعِ البَطِینِ،اَلاَشجَعِ المَتِینِ ،

اَلاَشــرَفِ المَکِینِ، اَلعالِمِ المُبِینِ، اَلنّاصِرِالمُعِـیـن،

وَلِیِّ الدِّینِ، اَلوالِیِ الوَلِیُّ، اَلسَّیِّـدِ الرَّضِیُّ،

اَلاِمــامِ الوَصِیُّ، اَلحــاکِـمِ بِالنَّصِّ الجَـلِیُّ،

اَلمُخـلِـصِ الصَّفِیُّ، اَلمَـدفُـونِ بِالغَـرِیٍّ،

لَیثِ بَنِی غـالـِبٍ،مَظهَــرِالعَجائبٍ،وَ مُفَـرِّقِ الکَتائبٍ،

وَالشِّهــــــابِ الثاقِـبٍ، وَالهِزَبـــر ِالسّـالِبٍ،

وَ نُقطَةِ دائـرَةِ المَطالِبٍ، اَسَـدِاللهِ الغـالِب،

غالِــبٍ کُلِّ غالــِبٍ، وَ مَطـلُـوبِ کُلِّ طالِـبٍ،

صــاحِـبِ المَفاخِــر ِوَ المَناقِـبِ،

اِمـــامِ المَشــــــارِقِ وَ المَغـــــــــارِبِ، 

مَولانا وَ مَولَی الکَونَینِ وَ الثَّقَلَینِ،

اَلامام بِالحَقِّ، وَالاَمِیــرِالمُطلَقِ،

اَبِی الحَسَنَینِ، صَلَواتُ اللهِ  وَ سَلامُهُ عَـلَیـهِ،

 اَلصَّـلــوةُ وَ السَّـلامُ عَـلَیکَ وَ عَـلی آلِـکَ

یا اَبِی الحَسَنَینِ،  یااَمِیرَالمُؤمِنِینَ،  

عَلِیَّ ابنَ اَبِیطالِـبٍ، یا اَخَ الـرَُّسُـــولِ، یا زَوجَ البَتُـولِ،

یا اَبَاالسِّبطَیــنِ، یا حُجَّةَ اللهِ عَـلی خَـلقِـهِ،

یا سَیّــِدَنا وَمَـولانا، اِنّا تَوَجَّهـنــا وَ استَشفَعـنـا

وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلَی اللهِ، وَ قَـدَّمناکَ بَینَ یَـدَی حاجاتِنا

فِی الدُّنیـــــــــا وَالاخِـرَة،

یا وَجِیهَــاً عِـنــدَاللهِ اِشفَــع لَنا عِـنـــدَالله .


[ جمعه 95/4/4 ] [ 10:18 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم


بهــــــــار قــــــرآن

به بهانه شروع ماه مبارک رمضان

ماه بهار قرآن ،

ماه جلسات قرائت قرآن

سئوال اصلی و ریشه ای این است :

چند نفر به قرآن عمل خواهند کرد ؟


مگر نه این است که قرآن دوای همه دردهاست ؟

پس برای درمان دردها نباید به دستورات نسخه داروئی عمل کرد ؟

آیا چاپ رنگی و تزیین شده نسخه دارویی و یا در قاب زرین گذاشتن آن

و یا خواندن از روی آن بدون تدبر و تفکر و عمل کردن ، هیچ دردی را درمان میکند ؟

البته واضح است که این همه سفارش بزرگان دین به خواندن قرآن نیز

برای بیان اهمیت موضوع و محور بودن قرآن در زندگی مسلمانان است ،

ولی اصل قضیه این است که زندگی مسلمانان زندگی قرآنی باشد ،

جامعه ما جامعه قرآنی باشد ،

نه اینکه قرآن بخوانیم ولی اعمال و رفتار و اخلاق و آداب زندگی مان

با قرآن هماهنگ نباشد.


 

اگر فقط به خواندن قرآن بود که

پیامبر (ص) از امت خود به خدا شکایت نمی کردند !

شکایت پیامبـــر [ص]

وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هَذَا القُرآنَ مَهجُوراً

( آیه30 سوره فرقان )

در آن روز (قیامت) رسول (ص)  به شکایت از امت در پیشگاه خدا عرضه دارد :

ای پروردگار من ، امت من این قرآن را متروک و رها کردند(عمل نکردند) !

و اینک می پردازیم به :

شکایـت قــرآن

به انـــواع کاربردهای روزمـره ما از قـرآن !

 

زبـان حالی است از قــرآن :

من از آنها گله دارم ؛

همانها که نیاز و آرزوهاشان در الفاظم نشان گیرند ، بدون اینکه در اعماق فرمانم پیامی از خدا گیرند.

من از آنها گله دارم ؛

یکی خوانَد مرا گنگ و غلط ، با چهچهی گویی که آهنگ غنا هستم !

یکی بندد مرا بر بازویش ، بی فهم و بی درک و تأمل ، بی وضو !

برای اینکه خیرالحافظین هستم !

من از آنها گله دارم ؛

یکی آویزدم بر گردنش ، گویی صلیبی از طلا هستم !

یکی نالد مرا در بزم غم ، گویی که شعر مرده ها هستم!

یکی هم بهر حفظ مال و جانش ، غافل از یاد خدایش ، مرا در جیب بگذارد ، و یا بندد مرا بر مرکبش ! بر خانه اش ، بر جان و مال و بچه اش ، تا از بلا و درد و آتش ، در امان باشد!

من از آنها گله دارم ؛

در آن دم که عــزیــزی از وطن عـزم سفــر دارد ، در آنگه مادری یا خواهــری یا همســـری ، در بدرقــه ، از من پلی ســازد که تا از زیــر آن اول قـــدم را پیش بگذارد ، و دائــم از خطـــرها در امــان باشــــد ، که خیــر الحـافظیــن هستم،

من از آنها گله دارم ؛

یکی دیگر برای امر دنیا و ثواب آخرت می خوانَدَم هر روز بی آنکه بفهمد یا بداند من چه میگویم !

یکی دیگر ز [ باء ] اولم تا [ سین ] آخر را بخواند با شتاب و ختم گرداند مرا ، بی آنکه اندیشد برای چه خدایم نازلم فرموده بر قلب نبی خود محمد (ص) !  

من از آنها گله دارم ؛

به دیوار مناره ، بر فراز گنبد و باره ، به گرداگرد تکیه ، مقبره ، مدفن و قندیل مساجد ، با خطی تزیینی ، درهم و برهم و ناخوانا ، مرا با صنعت تذهیب ، جلوه میدهند آنان!

من از آنها گله دارم ؛

یکی خواند مرا ، با ذکر الفاظم، تهی از معنی ، چون وردی مقدس ، بی تفکر بی تعقل بی تأمّل ، تنها برای رفع حاجت یا شفای دردهایش یا ثواب آن نثار مردگانش !

من از آنها گله دارم ؛

همان کس که ندارد در تمام زندگانی با کلامم آشنایی ، بهنگام عروسی یا خرید مسکنی یا رفع تردیدی ، به دامانم زند دست و گشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا میانه ، که بعد از آن تمام عذر و تقصیر و قصورش را به پای من بیاندازد !

من از آنها گله دارم ؛

برای یُمن هر مسکن ، مرا با آب و آئینه به آنجا میبرند ، شاید مبارک گردد آن خانه ! ولی غافل از اینکه وقت انجام خلاف و هرگناهی ، من آنجا حاضر و هستم نظاره گر بر اعمال بد آنها !  

من از آنها گله دارم ؛

 کنار هفت سین عیدشان من همردیف سرکه و سیر و سماق و سکه و سنجد! بهنگام عروسی در کنار سفره عقد و صدای شوم موسیقی ، زنان نیمه عریان ، غرق آرایش ، و داماد سیه پوش و عروس نقره ای دامن ، به پیش چشم نامحرم ، کنار طبل و نی ، آواز و رقص و آن پلشتی ها ! من آنجا حاضرم امّا ....  

من از آنها گله دارم ؛ من از آنها گله دارم ؛ من از آنها گله دارم ؛

هـزاران ، صدهـزاران هم گله دارم

***************************

قرآن خواندن برای ثـواب تا کی ؟

و برای اندیشیدن و عمـل کردن از کی ؟ 

*******************************

به امید روزی که قرآن بجای این همه تشریفات که برشمردیم ،

دستورالعمل زندگی مان گردد ،

و این شاید حاصل نشود مگر به ظهور موفورالسرور آقا و مولایمان

امام عصر حجة ابن الحسن المهــدی

عجل الله تعالی فرجه الشریف و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه

به امیــــد آن روز  


[ دوشنبه 95/3/17 ] [ 11:17 صبح ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طلــوع خورشیــــد نبـــوّت

 

عید سعید مبعث بر همگی مبــــارک

 سال‏ های طولانی‏ ای بود که مردم جهان به خصوص مردم جزیره العرب از نور مستقیم خورشید نبوّت دور شده بودند، و در تاریکی‏ های جهل و گمراهی و خرافات غوطه می‏ خوردند. آنان همچون گلّه بی‏ چوپان در کوه و دشت، در برابر درّندگان خون آشام، حیران و سرگردان بودند، بلاهای خانمان سوزی تار و پودشان را می‏ سوزانید؛ بلاهایی مانند: امتیازات طبقاتی و قبیلگی، ناامنی و جنگ، انحراف جنسی و بی‏ عفّتی، دخترکشی و انسان‏ کشی، ظلم بی‏ حساب به زنان، بت‏ پرستی، خرافات و بیهوده ‏گرایی، پوچی و بی‏ محتوایی زندگی، لجاجت و یکدندگی، بهره‏ کشی و تبعیض و انواع جنایات و نامردمی‏ ها، که هر کدام ضربه سختی بر انسانیّت و جامعه انسانی وارد ساخته بود.

امیرمؤمنان علی(ع) اوضاع جاهلیّت را این گونه توصیف می‏ فرماید:

 ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ وَ طَعامُهَا الْجِیفَهُ وَ شِعارُهَا الْخَوْفُ، وَ دِثارُهَا السَّیْفُ؛

میوه درخت جاهلیّت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار گندیده بود، لباس زیرینشان ترس، و لباس رویینشان شمشیر بود.

وضعیّت عربستان پیش از بعثت

گرچه همه نقاط جهان مانند چین، روم، ایران، مصر و هند در لجنزارهای جهل، خرافات و گمراهی‏ ها غوطه‏ ور بودند، ولی در عین حال هر یک از آن‏ها از تمدّن نسبی برخوردار بودند امّا مردم جزیره العرب هیچ گونه تمدّنی نداشتند، مثلّث شوم ناامنی، دخترکُشی و بی ‏عفّتی در سطح وسیع، منشأ تباهی‏ های فراوانی شده بود به طوری که از انسانیّت تنها نامی وجود داشت، و زندگی بشر از زندگی حیوانات درّنده و شهوت خو، بدتر و پست‏ تر شده بود.

امیرمؤمنان علی(ع) در بیان وضعیّت جهان، به ویژه جزیره ‏العرب می ‏فرماید:

اَرْسَلَهُ عَلی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الاُمَم، وَاعْتِزامٍ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اِنْتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ، وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَالدُّنْیا کاسِفَهُ النُّورِ، ظاهِرَهُ الْغُرُورِ، عَلی حِینَ اصْفِرارٍ مِنْ وَرَقِها، وَ اِیاسٍ مِنْ ثَمَرِها، وَ اِغْوارٍ مِنْ مائها، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدی، وَ ظَهَرَتْ اَعْلامُ الرِّدی؛

هنگامی خداوند مقام رسالت را بر عهده محمّد (ص) نهاد که مدّت‏ های طولانی از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود، ملّت‏ ها در خواب عمیقی فرو رفته بودند، فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود، تباهی‏ ها در میان مردم گسترش یافته، و آتش جنگ زبانه می‏ کشید، دنیا تاریک و پر از نیرنگ و فریب گشته بود، برگ‏ های درخت زندگی به زردی گراییده، و از ثمره زندگی خبری نبود، آب حیات انسانی در زمین فرورفته، منارهای هدایت فرسوده و کهنه شده، و پرچم‏ های هلاکت و تیره‏ بختی آشکار گشته بود.»

و در گفتار دیگر می‏ فرماید: «شما ای گروه عرب، در زمان جاهلیّت، زشت ‏ترین مرام را داشتید و در بدترین وضع به سر می بردید، در میان زمین‏ های سنگلاخ، میان مارهای پرزهر، آب لجن و سیاه می ‏آشامیدید، غذای آلوده می‏ خوردید، خون یکدیگر را می‏ ریختید، و از خویشان دوری می‏ کردید، بت‏ ها در میان شما نصب شده بودند، غرق در فساد بودید که خداوند توسّط پیامبر اکرم(ص) شما را از آن همه انحرافات و گمراهی‏ ها رهایی بخشید».

 

نمونه‏ هایی از اوضاع عربستان قبل از بعثت

برای نمونه، ده نوع از خرافات و اعتقادهای بیهوده جاهلیّت را یادآور می ‏شویم، تا به حکم « یُعرَف الاشیاء بِاَضدادِها؛ هر چیزی با مقایسه با ضدّش شناخته می‏ شود »، نعمت عظیم بعثت پیامبر اسلام(ص) را بهتر بشناسیم.

با بعثت پیامبر اسلام، هم خورشید اسلام طلوع کرد، و هم شخصیّت عظیم پیامبر(ص) متولّد شد، در سراسر زندگی پیامبر(ص) روزی مبارک‏تر از روز بعثت نبود، روز تولّد آن حضرت بیانگر تولّد جسم او بود، گرچه مبارک بود، ولی روز بعثت، روز تولّد شخصیت پیامبر(ص) بود که بسیار مبارک‏ تر بود.

مردم جاهلیّت اعتقاد داشتند در یمن مردی به نام «اَساف» عاشق زنی به نام «نائله» شد، هر دو به قصد زیارت کعبه آمدند، اطراف کعبه را خلوت دیدند، داخل کعبه رفتند و در همان‏جا با هم عمل منافی عفّت (زنا) انجام دادند، روز بعد زائران، آن دو را جامد و مسخ شده دیدند، برای عبرت مردم، آن دو جماد را در میان کعبه نهادند، و به عقیده سخیف آنها، پس از مدّتی آن دو جماد خدا شدند، و سزاوار پرستش گشتند!

هنگام ورود به روستا به خاطر دفع نگرانی از ترس و وحشت، و ترس از بیماری وبا و گزند دیو، در برابر دروازه ورودی روستا، ده بار صدای الاغ در می ‏آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباهی به گردن خود، انجام می‏ دادند.

اگر دندان فرزند آنان می ‏افتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و خطاب به خورشید با عجز و لابه می‏ گفتند: " ای خورشید! دندانی بهتر از این بده."

هرگاه در بیابان هولناک گم می‏ شدند، پیراهن خود را وارونه می‏ پوشیدند، تا بدین وسیله راه را بجویند.

هنگام مسافرت، برای کسب اطمینان در مورد حفظ زنان از خیانت و بی ‏ناموسی، نخی را بر ساقه یا شاخه درختی می ‏بستند، هنگام بازگشت، اگر آن نخ به حال خود باقی بود اطمینان می ‏یافتند که زن آنها خیانت نکرده، و اگر باز یا مفقود می‏ گردید، زن را به خیانت متّهم می ‏نمودند.

زنی که بچه‏ اش نمی‏ ماند، معتقد بودند که اگر او هفت بار بر روی جنازه شخص بزرگی بایستد و آن را زیر پا قرار دهد، بچه‏ اش باقی می‏ ماند.

به گردن مار گزیده و عقرب زده زیور آلات طلایی می ‏آویختند، و معتقد بودند که اگر به جای طلا، مس و قلع همراه خود داشته باشد می‏ میرد.

اگر شخصی می‏ مرد به احترام او شتری را با شیوه بسیار دردناکی با طرز بی‏ رحمانه در کنار قبر او زنده به گور می‏ کردند.

دختران را به جرم این که دخترند، زنده به گور می‏کردند و هر گاه کسی به آنها خبر می ‏داد که همسرت دختر زاییده، از شدّت ناراحتی، چهره ‏اش سیاه می ‏شد.

10ـ بی‏ رحمی به جایی رسیده بود که فرزندان خود از پسر و دختر را از ترس فقر می‏ کشتند.

 

 

وضع زنان در جزیره العرب

در عصر جاهلیت، در جهان به ویژه در عربستان، زن موجودی بین انسان و حیوان به شمار می‏ آمد، و آن چنان با زنان بدرفتاری می‏ شد، که هرگز با حیوانات چنین رفتار نمی ‏شد، حیوانات را زنده در گور نمی‏ کردند، ولی چنان که خاطر نشان شد، دختران نوزاد و کودک را زنده به گور می‏ کردند، و وقتی می‏ شنیدند که همسرشان دارای دختر شده، چهره ‏شان از شدّت شرم و ناراحتی، سیاه می‏ شد.

صعصعه بن ناجیه (جدّ فرزدق، شاعر اهل بیت) مرد شریف و نجیبی بود، در عصر جاهلیّت با بسیاری از عادت‏ های مردم جاهلی مخالفت می‏ کرد، او 36 دختر را خرید و از زنده به گور نمودن، نجات داد، پس از طلوع اسلام، او که اسلام را با جان و دل پذیرفته بود، ماجرای خریدن دختران را به عرض پیامبر اکرم(ص) رسانید، و در ضمن توضیح گفت: دو ناقه (شتر ماده) از من گم شد، برای پیدا کردن آن‏ها سوار بر جَمَل (شتر نر) شدم، در بیابانی آنها را پیدا کردم، هنگام بازگشت، دو خانه نظرم را جلب کرد، به آن خانه‏ ها نزدیک شدم، دیدم در یک اتاق پیر مردی نشسته است، با او گرم صحبت بودیم، ناگهان از اتاق دیگر زنی صدا زد: «زایید زایید!» پیر مرد پرسید: چه زایید؟ زن پاسخ داد: دختر زاییده است. پیر مرد گفت: او را در خاک دفن کنید، گفتم او را نکشید من جان او را می‏خرم، سپس دو ناقه و یک جَمَل را که بر آن سوار بودم دادم، تا آن دختر را نکشند، و در همه دوران عمرم 36 دختر، هر کدام را با دوناقه و یک جَمَل خریدم و نجات دادم. پیامبر(ص) فرمود: «بسیار کار بزرگی انجام داده‏ ای، اجرش در نزد خدا محفوظ است.»

گوستاولبون مستشرق فرانسوی می‏ نویسد: «شیوع عادت دخترکشی در جاهلیت را از مصاحبه ذیل که بین قیس، رئیس طایفه بنی‏ تمیم، با حضرت محمّد(ص) اتّفاق افتاد می‏ توانید بفهمید:

«روزی قیس (بن‏عاصم) دید پیامبر(ص) یکی از دختران خود را روی زانو نشانده است، از او پرسید: این گوسفند بچّه چیست که این چنین او را می ‏بویی؟ فرمود: این دختر من است. قیس گفت: سوگند به خدا من دخترهای زیادی داشتم و همه را زنده به گور کردم و هیچ یک را این گونه نبوییدم. حضرت محمّد(ص) فریاد زد: وای بر تو! خدا رحم را از دل تو خارج ساخته و قدر بهترین نعمت‏ هایی را که خداوند به انسان عنایت کرده نشناختی.»

ضرورت و اهمیّت بعثت

جهان تاریک جاهلیّت، برای طلوع خورشید هدایت، ثانیه‏ شماری می‏ کرد، همه چیز بیانگر ضرورت بعثت و نیاز به وجود آیین سازنده و رهایی‏ بخش، و رهبر بزرگ، مدبّر، نجات دهنده و دلسوز بود. در چنین وضع نابسامانی، لطف خدا شامل حال انسان‏ های آن عصر و نسل‏ های آینده شد، که محمّد بن عبداللّه(ص) را برای رهایی مردم به پیامبری مبعوث فرمود.

پیامبری که آخرین پیامبر بود، و کامل‏ترین آیین را آورد، و همه پیامبران پیشین در انتظار او بودند تا او بیاید و آیین توحید و نجات‏ بخش خدا را کامل نماید و همه بشریّت را از لجنزارهای آلودگی، گناه و انحراف، رهایی بخشد.

با بعثت پیامبر اسلام، هم خورشید اسلام طلوع کرد، و هم شخصیّت عظیم پیامبر(ص) متولّد شد، در سراسر زندگی پیامبر(ص) روزی مبارک‏تر از روز بعثت نبود، روز تولّد آن حضرت بیانگر تولّد جسم او بود، گرچه مبارک بود، ولی روز بعثت، روز تولّد شخصیت پیامبر(ص) بود که بسیار مبارک‏تر بود. و اگر روز هجرت پیامبر(ص) از مکّه به مدینه بسیار مهم بود، و به همین خاطر به پیشنهاد حضرت علی(ع) آغاز تاریخ مسلمانان گردید، مهم بودن هجرت از این رو بود که آرمان ‏های بعثت پس از پشت سرگذاشتن سختی‏ ها، تولّد نو یافت، و آماده اجرا و بروز و ظهور و تعمیق و گسترش گردید.

بنابراین باید گفت :

خورشید شخصیّت پیامبر اسلام(ص) نیز در چنین روزی تولّد یافت.

برای درک ضرورت بعثت و عظمت آن، کافی است که به معنا و مفهوم بعثت در اسلام، توجّه کنیم:

بعثت یعنی: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرک و انحراف فکری و عقیدتی و عملی، و هرگونه خرافات.

بعثت یعنی: رستاخیز و به پاخاستن برای نجات انسان ‏ها از زیر یوغ اسارت‏ های فکری، سیاسی و اجتماعی.

بعثت یعنی: طاغوت زدایی، شرک زدایی، تنش ‏زدایی و زدودن هرگونه عوامل و پیشینه‏ هایی که موجب سقوط و عقب‏ گرد خواهد شد.

بعثت یعنی : انفجار نور درخشان الهی در میان ظلمت‏ های متراکم گوناگون.

بعثت یعنی : تجلّی حق، در برابر باطل و باطل‏ پرستی، و نابودی هرگونه باطل و بیهوده ‏گرایی.

بعثت یعنی : فرود صاعقه ‏ای سوزان بر خرمن مفسدان، تبهکاران و نیرنگ‏بازان، و براندازی دام‏ های شیطان، و عوامل و طرفداران شیطان.

بعثت یعنی : تثبیت توحید ناب در تمام ابعادش، تثبیت وحی الهی و نبوّت.

بعثت یعنی : برقراری عدالت فردی و اجتماعی، و پیکار با هرگونه ظلم، تبعیض و بهره ‏کشی‏ های ظالمانه.

بعثت یعنی : برافراشتن پرچم حقّ در همه نقاط جهان، و واژگون سازی پرچم‏ های باطل.

بعثت یعنی : همان عروه الوثقی نجات و پیروزی که به تعبیر قرآن در دو چیز خلاصه می‏ شود: تکفیر طاغوت و ایمان به خدای بزرگ؛ همان عروه الوثقی‏ ای که در تسلیم در برابر حق، و انجام کار نیک خلاصه می‏شود.

بعثت پیامبر اسلام(ص) یعنی تبیین تمام اهداف پیامبران و کتاب‏ های آسمانی، و اجرای آن اهداف به طور کامل.

 

دورنمایی از آغاز بعثت

چهل سال از عمر پاک پیامبر(ص) می‏ گذشت، آن حضرت قبل از پیامبری در هر ماه، چندین بار، در شب و روز، و در هر سال همه ماه رمضان بر فراز کوه سر به فلک کشیده حِرا (که در شش کیلومتری شمال شرقی کعبه قرار گرفته بود) داخل غاری که بر فراز آن کوه بود، به عبادت و مناجات و راز و نیاز با خدا می‏ پرداخت، او آثار عظمت خدا را در آن جا مشاهده می ‏کرد، و همواره به تفکّر و تأمّل و عبادت خدا مشغول بود.

روز 27 رجب سال چهلم عام الفیل فرا رسید، پیامبر(ص) بر فراز کوه حرا در میان غار مخصوص آن جا، مشغول مناجات با خدا بود، ناگاه پیک وحی، جبرئیل امین بر آن حضرت نازل شد و این آیات آغاز سوره علق را همراه مژده رسالت، برای آن حضرت خواند:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * اِقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ * خَلَقَ الاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاَکْرَمُ * اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ‏یَعْلَمْ؛

" بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کس که انسان را از خون بسته ‏ای خلق کرد، بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان کسی که به وسیله قلم تعلیم داد، و به انسان آن چه را نمی‏ دانست، آموخت."

به این ترتیب آغاز وحی و بعثت، با نام خدا و با خواندن و قلم و علم و آموزش آمیخته با توحید، شروع شد و این واژه‏ های زرّین وحی، بیانگر آن است که بعثت یعنی:

- سرآغاز مبارزه با هرگونه شرک و انحراف فکری و عقیدتی و عملی، و هرگونه خرافات.

- رستاخیز و به پاخاستن برای نجات انسان‏ ها از زیر یوغ اسارت‏ های فکری، سیاسی و اجتماعی.

- طاغوت زدایی، شرک زدایی، تنش‏ زدایی و زدودن هرگونه عوامل و پیشینه‏ هایی که موجب سقوط و عقب‏گرد خواهد شد.

- رستاخیز معنوی، و انقلاب در همه امور، که اساس آن انقلاب‏ها، انقلاب فرهنگی، و آگاهی بخشی در همه زمینه ‏هاست.

پیامبر(ص) فرمود: پس از آن که آیات آغازین سوره علق بر من نازل شد، از فراز کوه حرا به سوی خانه حرکت کردم، در مسیر راه در وسط کوه حِرا، صدایی را از جانب آسمان شنیدم که می‏ گفت: « یا مُحَمَّدُ اَنْتَ رَسُولُ اللّهِ وَ اَنَا جِبْرَئیلُ؛ ای محمّد! تو رسول خدایی و من جبرئیل هستم.»

به آسمان نگریستم، جبرئیل را دیدم که به طور استوار و ثابت، بر فراز افق ایستاده است، همچنان به او چشم دوخته بودم تا ناپدید شد.»

از آن جا که پیامبر اکرم(ص) دوبار جبرئیل را دید، و وحی الهی را از آن امین وحی دریافت کرد، همین دو حادثه موجب فشار روحی سنگین برای آن حضرت گردید، با این که او از نظر روحی، بسیار قوی و نیرومند بود که شایستگی تحمّل مسؤولیّت وحی را یافته بود، ولی چون آغاز کار بود، وقتی که جبرئیل را به صورت اصلی ‏اش دید، اضطراب و خستگی فوق‏ العاده ‏ای در خود احساس کرد، از این رو به سوی خانه آمد، وقتی به خانه رسید، به همسرش حضرت خدیجه(س) فرمود: «دَثِّریِنی؛ مرا بپوشان.» خدیجه(س) او را پوشانید، پیامبر(ص) اندکی در خواب فرو رفت. در همین هنگام جبرئیل نزد آن حضرت آمد و آیات آغاز سوره مدّثّر را نازل کرد، که سه آیه نخست آن چنین است: «یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرْ * قُمْ فَاَنْذِرْ * وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ؛ ای در بستر خواب آرمیده، برخیز و انذار کن (و جهانیان را هشدار بده) و پروردگارت را بزرگ بشمار.» پیامبر(ص) برخاست و به ابلاغ مأموریت خود پرداخت.


[ چهارشنبه 95/2/15 ] [ 2:34 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

* **موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 74
کل بازدیدها: 124166
*