سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

چشمـــه ســـار رحمــت
 

بسم الله الرحمن الرحیم 

ربیع الاول ماه شـادی شیعیان است

یا مــاه حـزن و انـدوه ؟

گرچه روزهای بزرگی مانند  

میلاد پر نور و برکت پیامبر (ص)

و ولادت با سعادت امام جعفرابن محمد الصادق (ع)

و نیز جریان عظیم معــراج 

در این ماه واقع شده است

که برای مسلمانان عزیز و ارجمند بوده و هست

ولی شیرینی این ایام تا سال 11 هجری بیشتر دوام نداشت ،

و حوادث و وقایع تلخ و اسفباری که

از سال 11 هجری به بعد برای مسلمانان و جهان اسلام

و خاصه شیعیـــــــان رخ داد

شیرینی آن ایام الله را از مردم گرفت ،

همانگونه که فتنه سال 88 فتنه انگیزان

شیرینی انتخابات را در کام مردم ایران تلخ نمود.

و اینک بررسی وقایع و حوادث تلخ بعد از رحلت پیامبر (ص) :

ربیع الاول سال اول هجری :

خروج اضطراری پیامبر (ص) از مکه معظمه

به سوی یثرب که بعداً مدینة النبی خوانده شد

و آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه ،

ربیع الاول سال 11 هجری :

هنوز بدن مطهر پیامبر (ص) در خانه اش روی زمین است !!!

گویا بزرگان مهاجر و انصـــار

همان پیمان شکنان بیعت غدیـــر خــــم ،

همان بَخٍّ بَخٍّ گویان بیعت با علی علیه السلام ،

همان هایی که در سفر حجة الوداع پیامبر (ص) 

کنار کعبه قسم یاد کرده و هم پیمان شده بودند

 تا نگذارند خلافت رسول الله به اهلش برسد !

اینک با رحلت پیامبر(ص)

در محلی بنام سقیفه بنی ساعده دور هم جمع شده

و به مشاوره و مجادله در امر تعیین خلیفه

و جانشین پیامبر(ص) پرداخته اند!

در حالیکه پیامبر( ص) حدود 70 روز قبل

در اجتماع عظیم غدیر خم

در بازگشت از سفر حج ( حجة الوداع )

در اجتماع 120000 نفری مسلمانان

جانشین خود را به امر خداوند تبارک وتعالی مشخص کرده بودند،

ربیع الاول سال 11 هجری :

هنوز آب غسل پیامبر (ص) نخشکیده

که سران اشرار و اراذل خلافت نوپای غاصب

بعد از تعیین خلیفه در سقیفه ،

به در خانه علی(ع) آمدند

و ایشان را به بیعت با خلیفه غاصب فراخواندند!

علی (ع) که خود جانشین منصوب از طرف پیامبر(ص)

به امــــر خــداونـــد بود دعوت آنها را اجابت نکرد ،

سرکرده گروه مهاجم (عمر ابن خطاب) دستور داد هیزم بیاورند،

مقدار زیادی هیزم در پشت در خانه انباشته شد!

به علی (ع) خطاب کرد :

‹ اگر از خانه بیرون نیایی خانه را به آتش میکشم ! )

..... فاطمه (س) به قصد وساطت پشت در خانه آمد

که ناگهان در خانه که در آتش شعله ور شده بود

با حمله مهاجمین در هم شکسته شد

و دختر رسول الله(ص) بین در و دیوار قرار گرفت !

فشار وارده بر درآن چنان بود که

فاطمه (س) فضّه را به کمک طلبید ! ....

مهاجمین وارد خانه شدند و لباس علی (ع) را گرفته ،

به زور ایشان را به خارج از خانه می کشیدند ! .....

فاطمه (س) با آن حال صدمه دیده دست به دامن علی (ع) انداخت

و گفت نمیگذارم ایشان را با این حال به مسجد ببرید!

این بود اجر رسالت پیامبرتان(ص)

که از شما چیزی نخواست جز رعایت احترام و حقوق اهل بیتش؟...

تعدادی از مهاجمین تحت تأثیر قرار گرفته خود را عقب کشیدند ،

عمر دید الان است که تمام نقشه هایش نقش بر آب میشود ،

لذا به غلامش قنفـذ ملعون دستور داد

فاطمه را از علی جدا کن !

در این هنگام بود که آن ناپاک دست به تازیانه برد و ....

( قلم شرم دارد از نوشتن شرح واقعه )

در این حملات ناجوانمردانه بود که

محسن فرزند فاطمه (س) شهید شد ....

ایکاش مدینــه در و دیـــوار نداشت

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

فریـــــــاد دل محسن زهـــرا این بود

ای کاش در سوخته مسمـار نداشت

 

فَلَعَـنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ...

اَللّهُمَّ خُصَ‏ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى‏،

 ربیع الاول سال 36هجری :

در 29ربیع الاول فتنه جمل به سرکردگی طله و زبیر و عایشه

در مقابله با خلافت امیرالمؤمنین علی (ع)  آغاز شد

و این آغاز نافرمانیها و شورشها و جنگهای علیه امام علی (ع) بود.

ربیع الاول سال 41 هجری :

پیمان شکنی کوفیان با امام حسن مجتبی (ع)

و ماجرای تلخ صـــلـــــــــــح تحمیـــلــــــــــی امـــــام (ع) با معاویه

ربیع الاول سال 50 هجری :

سه یا چهار روز از شهادت مولایمان امام مجتبی (ع) گذشته

و هنوز جای زخمهای ناشی از تیر باران نمودن تابوت ایشان

در موقع تشییع جنازه التیام نیافته

و خون آن و آب غسل ایشان خشک نشده است ،

شیعیان و خاصه بنی هاشم و خاندان رسالت و امامت

هنوز در سوگ این امام مظلوم نشسته اند.

ربیع الاول سال 61 هجری :

گویا هنوز کاروان اسرای حماسه عاشورا به مدینه باز نگشته است !

و بنی هاشم و خاندان رسالت و امامت در انتظار رسیدن کاروان غم هستند

کاروانی که خبر از شهــــادت 11 پسر از امیرالمؤمنین (ع) دارد !

کاروانی که خبر از شهادت 11 پسر از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) دارد !

کاروانی که خبر از شهادت 11 پسر از نسل عقیل ابن ابیطالب دارد !

کاروانی که خبر از شهادت 3 پسر از عبدالله جعفر طیار دارد !

کاروانی که خبر از شهادت 2 پسر از اباالفضل العباس دارد !

با رسیدن این کاروان غم ، شهر مدینه یک پارچه عزادار  

و اهلبیت پیامبر (ص) در سوگ عزیزانشان می نشینند !!!

ربیع الاول سال 117 هجری :

در پنجم این ماه

وفات حضرت سکینه (س)

دختر گرامی امام حسین (ع) در مدینه بوده است

ربیع الاول سال 260 هجری :

هشتم این ماه ، شهادت مظلومانه

امام حسن العسکری علیه السلام

و یتیم شدن فرزند 5 سالـــه ایشـــان است ،

گرچه این روز سرآغاز امامت مولایمان

حجة ابن الحسن ارواحنــــا فـــــداه است

ولی فراموش نکنیم که در این روز مولایمان سوگوار بودند

و افزون بر سوگوار بودن و در ماتم شهادت پدر نشستن

امنیت جانی هم نداشتند

و برای حفظ کیــــــان اســـــــــــــلام

و صیانت از شجـــــره طیبـــــــه امـــــــامت

و برقراری حکومت عدل جهانی در آینده

به امر خداوند تبارک و تعالی

می بایست از نظرها پنهــــان

و زندگی مخفی خود را آغاز نماینــــــــد

و غیبت صغری آن حضرت از همین ایام آغاز شد

و شعیان ظاهراً از فیض دیدار حیات بخش این ذخیره الهی محروم گردیدند ،

پس شـــادی در این خصوص هم مــــوردی ندارد !!!

**************************

همه مشکلات ما

ناشی از غیبت طولانی مولایمان

محبوب دلهـا و منجی انسانهـا

حضرت حجـة ابن الحسن العـسکـری المهــــدی(عج) است

پس برای تعجیل در فرج مبارکشان زیاد دعا کنیم

 

السلام علیــک

یا اباصــالح المهـــدی

 

 ( اَلّلهُمّ َصَلّ ِعَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم )


[ یکشنبه 91/10/24 ] [ 2:14 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

در سـوگ خورشیــد هشتـــم


... پس از کشته شدن امیـــــن در سال 198 هـ ق ،

خلافت یکپارچه به دست  مأمــــــون افتاد ,

مأمون که فردی زیرک بود

به فکر محکم کردن پایه های خلاافت

و آرام کردن مخالفین برآمد ,

و بهترین راه برای رسیدن به این هدف ،

پیشنهاد ولایتعهدی به امام علی ابن موسی الرضا (ع) بود,


معمولاً ولیعهد را شخصی انتخاب میکنند

که از سن و سال کمتری برخوردار باشد

ولی سن و سال امام (ع) بیشتر از مأمون بود

و گویا امام (ع) نیز این موضوع را به مأمون گوشزد فرمودند ،

ولی مأمون که بدنبال اجرای نقشه های خود بود

امام (ع) را بین پذیرفتن پیشنهاد یا مرگ مخیّر ساخت ! 

امام (ع) برای حفظ کیان اسلام و امامت ،

بالاجبار ولایتعهدی را با شرایطی که خود تعیین فرمودند پذیرفتند.

ولی در ملاقاتهای خصوصی خود با دوستان و شیعیان

این مطلب را اعلام می نمودند

که پذیرفتن ولایتعهدی از سوی ایشان

بالاجبــــــار بوده و مأمون از این کار قصد دارد

قلوب شیعیان را به خود جلب

و از طرفی چهره امام (ع) را مخدوش

و شیعیان مخلص را از امام ناراضی

و از ایشان دور نماید

و از طرفی دیگر ،

فعالیتهای امام را از نزدیک زیر نظر داشته باشد

و محدودیتهایی برایشان اعمال نماید.

امام (ع) به دوستان و شیعیان خود فرمودند :

فریب سخنان او ( مأمون ) را نخورید ,

به خدا سوگند کسی جز او مرا به قتل نمی رساند,

ولی من چاره ای جز صبر ندارم تا زندگی ام بسرآید.

پذیرش ولایتعهدی از سوی امام (ع)

بر خلاف تصوّر و نقشه مأمون ,

باعث گسترش نفوذ و محبوبیت امام (ع)  شد

و مأمون مستأصل مانده بود که چگونه امام (ع)  را تحقیر نماید ,

لذا سعی نمود با تشکیل جلسه

مناظره امام (ع)  با علما و بزرگان ادیان مختلف ,

امام (ع)  را در مقابل استدلالات آنها به زانو درآورد

و از این راه قداست ایشان را خدشه دار نماید,

لذا سران و بزرگان ادیان مختلف را به حضور خود دعوت

و آنان را امر به مناظره سختی با امام (ع)  نمود ,

و خادم خویش یاسر را با این پیام نزد امام (ع)فرستاد :

به پسرعمویم سلام برسان و به او بگو

جمعی از دانشمندان مذاهب مختلف و اهل کلام

به نزد من آمده و دوست دارند با شما مناظره نمایند.

اگر هم سخنی با ایشان را دوست دارید ( می پذیرید ) تشریف بیاورید

و اگر تمایل ندارید به خود زحمت ندهید.

دعوت شدگان بدین شرح بودند:

1 ـ جاثلیق = پیشوا و بزرگ مسیحیان

2 ـ رأس الجالوت = پیشوای یهــــــودیان

3 ـ هرمز بزرگ = پیشوای بزرگ زردشتیان

4 ـ عمـــران صابّی = از اساتیــــد علم کلام

امام (ع) به فرستاده مأمون فرمودند :

سلام مرا به مأمون برسان و بگو

میدانم چه هدفی دارید با این حال می آیم

پس از رفتن یاسر خادم مأمون ,

امام (ع) به حسن ابن محمد نوفلی که در حضورشان بود فرمودند :

.... می خواهی بدانی مأمون چه زمانی از این کار خود پشیمان خواهد شد ؟

..... زمانی که ببیند من برای اهل تورات  با تورات استدلال می آورم

و برای اهل انجیل با انجیل خودشان

و برای اهل زبـــــور با زبور خودشان

و با زردشتیان و رومیان و عبریان

با کتاب و زبان خودشان استدلال میکنم

و آنان را یکی پس از دیگری خط بطلان میکشم

و همگی آنها سخن حق مرا می پذیرند

و سر تسلیم فرود می آورند ....

روز بعد امام (ع) در مجلس مناظره حاضر

و با علما و بزرگان یهـــــود و نصـــــارا و ....

با همان روشی که فرموده بودند

( هرکدام با کتاب و زبان خودشان )

مناظره فرموده و ثابت کردند که

طبق گفته پیامبران آنها موسی (ع) و عیسی (ع)

که در کتابهای تورات و انجیل موجود است ,

دین اسلام و پیامبر اسلام 

آخرین دین و آخرین پیامبــــر خدا هستند

و ما نیز به همان موسی و عیسایی ایمان داریم

که بشارت ظهور پیامبر آخرالزمان را با نام و نشان داده باشند.

چون امام (ع) با کتاب و زبان مناظره کنندگان

و به استناد آیات انجیل و سفرهای تورات

با آنها بحث نموده و استدلال می کردند

به ناچار همگی آنها سخنان امام (ع) را تصدیق کردند

و اعتـــــــــراف نمودند که

دانشمند تر از امام علی ابن موسی الرضا (ع)

کسی در روی زمین نیست.

... و مآمون از این مناظره بسیار خجل و سرافکنده شد.



و سرانجــــام ،

هنگامی که مآمون پس از کشتن برادر خود امین

و تصرف بغداد مرکز حکومت عباسیان ،

پایه های حکومت خود را مستحکم دید ،

تصمیم به انتقال تشکیلات خلافت غاصبانه خود

از مرو ( خراسان فعلی ) به بغداد

مرکز خلافت بنی العباس گرفت ،

 لذا برای جلب نظر بزرگان بنی عباس

که در بغداد و حجاز و مرو و.... مستقر بودند ،

و اطمینان از همراهی آنها

و جلوگیری از توطئه های احتمالی شان،

لازم دید دو محور اصلی پیروزی خود را از سر راه بردارد ،

اولیــــن و مهمترین محــــور را

ولیعهد خود انتخاب کرده علوی ( امام علیه السلام ) میدانست

و دومین محور ، فضــــل ابن سهـــــل ،

وزیـــر اعظــــــم و رکن اصلی حکومت غاصبانه او بود !

لذا در گام اول ،

فضل ابن سهــل ایــــــرانــــی را در جریان سفر انتقال به بغــــداد

در یک حمام به وسیله عوامل مزدور خود از پای درآورد.

و در گام بعدی ،

ولیعهد خود را که امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام بودند

در شهر طوس ( مشهـــد فعلی )

به وسیله زهـــــر به شهــــادت رسانیــــد.



 

مشخصات امام هشتم صلوات الله وسلامه علیه :

نام : علـــی

کنیه : اباالحســن

لقب : رضـــا

تولد : 11 ذیقعده الحرام 148 هـ ق

شهادت : سلخ صفر ( آخرین روز ماه صفر ) سال 203 هـ ق

( در آن سال ماه صفر 30 روز بوده و چنانچه در سال هایی ماه صفر 29 روز باشد همان روز 29 را که آخر ماه صفر است مراسم میگیرند )

مدت عمر شریفشان : 54 سال و 4 ماه

مدت امامت : 19 سال و 7 ماه

تعداد اولاد : 2 پسر بنام های حسن و محمد

[ بنا به روایتی هم یک پسر و یک دختر داشته اند ]


نام پدر : امام موسی الکاظم علیه السلام

نام مـــادر : نجمـــــــه



 

سـرِ سـروران بسـتــه دام تــو        

دل دلبــران دفتـر نــام تـــو

بیک دم دو صــد جــان آزاد را                

کنـد بنـده یک دانـه از دام تــو

بسا عـقـل آسوده دل را که کرد              

سراسیمه یک قطــره ازجـام تـو

 

صلی الله علیک یا امام علی ابن موسی الرضا المرتضی

سالروز شهادت ثامن الحجـــج ،

حضرت امام علی ابن موسی الرضاعلیه السلام

تسلیـــــــــت


 


[ جمعه 91/10/22 ] [ 2:56 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیامبر رحمت ، غمخـوار امّــت

وَ لـَسـَوفَ یُعطِیکَ رَبـُّکَ فَتَرضی. 

( آیه 5 سـوره ضـحـی )

چون جبرئیل به حضرت رسول(ص) درآمد،

او را دید بیـقــرار و نا آرام گشته،  

عـنـان دل به دست غـم سپرده،

سـوز و اندوه وی به غایت رسیده، 

دیده او لـؤلـؤ بار گشته،

جـبــرئیــل سبب پرسید:

گفت غم گناهکاران امّت چنین بیقرارم کرده،

و اندیشه عاقبت کار مرا چنین زار و نزار نموده!

ای جبرئیل میخواهـم که خـداونــدآنها را به من ببخشد،

تا دلم آرام شود،  

جبرئیل به حضرت عزت رفت و باز آمد و گفت:  

خـداونــد تو را سلام میرساند و میفرماید:

دل خوش دار و اندوه مدار،

جهانیان همه خشـنــودی ما میخواهـنـد

و ما خشـنـودی تو را میخواهـیـــم،      

ای محمد؛ برای آنکه تو خشـنــود شـوی

ما هرکس از امت تو که تا روز رستاخیز از دلی پاک و با اخلاص ،

اقـرار به خـداونــدی ما کند،

و تو را به رسالت بشناسد،

هـر طاعـت که دارد بپذیریم،

و هـر لغــزش که باشدش بیامرزیـم،

و اگـر بقـدر تمام روی زمین گـنـــاه داشته باشد محــو کنیم!!

از حضرت امام جعـفـرصادق(ع) روایت شده که :

روزی حضرت رسول(ص) وارد خانه فاطمه(س) شدند،

دیدند جامه ای از پشم شتر بر تن دارد،

و با یک دست گندم آسیا میکند

و با دست دیگر فـــرزند را شیر میدهــد!

پیغمبر چون چنین دیدند

اشــک در چشمهای مبارکشان جمع شد و فـرمودند:  

ای فـاطـمـــه؛

تلخی دنیا را به شیرینی آخرت بگذران که خداوند فـرمود:

وَ لـَسـَوفَ یـُعـطِیکَ رَبـُّکَ فَتَرضی!

تفاوت دو خشنـودی:

موسی(ع) به کوه طور به مناجات رفت

و خشنودی خدا را خواست و گفت:  

وَ عَجِّلتُ اِلَیکَ رَبِّ لِتَرضـی،

ولی محمّد(ص) را خداونـد خبر داد :   

وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبـُّکَ فَتَرضی

تفاوت خشنودی خواستن و خشنودی دادن از کجـا تا به کجــا!!!

 

 

ای تیـر غمت را دل عشّـاق نشانه !

رَسـُولٌ مِنَ اللّهِ یَتـلـُــوا صُحُـفـــاً مُطَـهَّـــرَةً

رسول خدا(ص) صحیفه شریعـت از هم باز کرد،

و کتاب آسمانی و نامه ربّانی را بر خـلــق همی خواند،

و نثار توحید بر سر مؤمنان می افشاند!

این ندا به گوش دوستان رسید،

همه از میقات خود لبیک اسلام برآوردند. 

بــلال حبشی با روی سیاه و دلی چون ماه،

گرد مکّه همی گردید،

و به امید جمال آن مهـتـر عـالــم همی دوید

که این چه بوی است که در حبشه به مشام من رسیده                  

صهیب رومی با دلی پــردرد می تــاخــت و می گفت:

این چه بند لطف است که ما را از روم بکشـیـــد؟

سلمان فارسی میگـفـت:

این چه گل خوشبوئی است که جـز در بازار نیـاز ما نفـروشند ؟  

عمار یاسـر میگفت : من بوی یوسف میشنوم!

و ابوذر غفاری پیوسته فریاد همی کرد بدین مضمون: 

 بوی جوی مولیان آید همی        

 بوی یـار مهـربان آیـد همی



 

اَلّلهُمّ َصَلّ ِعَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَ عَجِّل فَرَجَهُم 

 

دریـغ و افســوس

ای دریغا ! که آن مهـتـرعــالــم بدین عالـم درآمد و رفت

و کسی قــــــدر  وی را نشناخت!!

ای دریغـا! که آن خورشید جمال در میان ابــــر نهان گشت

و کسی به حـقیقــت او پی نَبُرد !



 

 


[ دوشنبه 91/10/18 ] [ 9:28 صبح ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

گذشـت خصلـت مـــردان است


 

عفو و گذشت از کلام رسول الله (ص):


حوسب رجل ممّن کان قبلکم

فلم یوجد له من الخیر شی ء

إلّا أنّه کان رجلا موسرا

و کان یخالط النّاس

و کان یأمر غلمانه

أن یتجاوزوا عن المعسر

فقال اللَّه عزّ و جلّ لملائکته

نحن أحقّ بذلک منه تجاوزوا عنه 

یکى از پیشینیان را به حساب کشیدند

و کار نیکى نداشت

جز آنکه مرد توانگرى بود

و با مردم داد و ستد داشت

و به غلامان خود می گفت :

از مطالبه واماندگان درگذرید

خداوند به فرشتگان فرمود :

ما به گذشت از او سزاوارتریم،

از او درگذرید

    ********************************


آن جــا که نبــایـد گذشـت کـــرد !

سخت گیری در امور بیت المــال 

می گفتند علــی (ع) سخت گیر است و راست می گفتند،

علــی (ع) سخت گیر بود. اما این،  فقط نیمی از واقعیت بود

و این واقعیت نیمه دیگری هم داشت

که ناگفته میگذاشتند و می گذشتند.


علــی (ع)  برچه کسانی سخت می گرفت؟!

 آن کودک یتیم را که برپشت خود می نشاند

و به دست و زانو راه می رفت تا غم بی پدری از دل اوبزداید.

وقتی می شنید که حرامیان،

خلخال از پای آن دخترک مسیحی ربوده اند،

چهره به آتش سوزان تنور نزدیک می کرد و می فرمود؛

اگر کسی از این غصه بمیردبر او ملامتی نیست.

شب هنگام کیسه نان و خرما به دوش می کشید

و پنهان ازچشم این و آن در کوچه های تاریک می خزید

تا هیچ تهی دستی سر گرسنه بر بالین نگذارد.

    ********************************

در نخستین روزهای بعد از خلافت ظاهری،

تعدادی از خواص آلوده به چربو شیرین

نزد علــی (ع) آمده و او را ملامت کردند که

چرا بیت المال را به تساوی تقسیم می کند؟!

و به اشراف و خواص، سهم بیشتری نمی دهد؟!

و حضرتخروشیده و گفته بود؛

آیا از من می خواهید با ستم کردن

در حق مردمی که برآنها حکومت دارم،

در پی پیروزی باشم؟

به خدا سوگند هرگز دست به این ظلم نمی آلایم.

اگر این اموال متعلق به خود من هم بود،

همه را یکسان در میان مردم تقسیم می کردم،

چه رسد به آن که، این امــــــــوال،

مال خـــــــــــــــــدا و بیت المــــــــــــــال است. و...

************************************

علــی (ع)  سخت گیر بود. راست می گفتند

ولی نمی گفتند که  علــی (ع)  بر چه کسانی سخت می گیرد؟

علــی (ع) سخت گیر بود، اما نه با مردم،

بلکه از یکسو با کارگــــــــــــــــزاران حکومت

که وظیفه آنان را خدمت به خلق خـــــــــــــدا می دانست

و می فرمود؛

آنها، یا برادران شما هستند در دین

و یا برابر با شمــــــــــا در خلقت.


 

و از دیگر ســـــــــــو به خـــــــواص آلــــــــــوده ،

صاحبـــــــان ثــروت هـــــای نامشــــــروع ،

مفــت خـــــورهــــا ، زورگـــــــــویان

[ و امروزه رانت خورهـــا ]

و همه کسانی که از این قماش بودند، سخت می گرفت.

همین طیف از آلودگان و زیاده خواهان بودند که

 از سختگیری مولای مظلوم ما در هراس بودند

و اضطراب خود از عدالت علــی (ع) را

به حساب نگرانی مردم! می نوشتند

[ همانگونه که امروزه نیز شکست خوردگان سیاسی

که سفره های آلوده شان برچیده شده

خود را در جایگاه مردم می گذارند و دلسوز مردم میشوند ،

غافل از این که مردم به موقع راه خود را انتخابنموده و می نمایند

و هرگز فریب سیّاسان و دایه های دلسوزتر از مادر نمی خورند ! ]


 

اشعار شاعران در زمینه سختگیری :

 

نظــامی :

 

مشو در حساب جهــان سخت گیر

که هر سخت گیری بود سخت میر

به آســـان گذاری دمی می سپــار

که آسان زیَـــد مـــرد آســـان گــذار

 

حــافـــظ :

 

گفت آسان گیــــر بر خود کارها کز روی طبــــع


سخت گیرد این جهان بر مردمان سخت گیــر

 

مولانا سختگیری را ناشی از عدم پختگی آدمی میداند.

 

سخت گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کارت خون آشامی است

 

 


[ شنبه 91/10/16 ] [ 3:1 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]

 بسم الله الرحمن الرحیم


فـرزنــد ناخـلـــف


 

لیس عدوّک الّذی إن قتلته کان لک نورا

و إن قتلک دخلت الجنّه

و لکن أعدى عدوّ لک

ولدک الّذی خرج من صلبک

ثمّ أعدى عدو لک

مالک الّذی ملکت یمینک. 

دشمن تو آن نیست که

اگر او را بکشى نور تو خواهد شد

و اگر او تو را بکشد به بهشت میروى

بلکه بدترین دشمن تو فرزند تو است

که از صلب تـــــو در آمده

و باز بدترین دشمن تو مال تو است

که مالک آن شده اى

فرزند ناخلـــف از آن جهت بدترین دشمن قلمداد شده

که نه تنها آبروی انسان را می برد

بلکه باعث سلب ایمان انسان و جهنمی شدن او میشود ،

نقل شده : زبیر ابن عوام که پسر صفیه عمه پیامبر (ص) و علی (ع) بود از یاران با وفای پیامبر (ص) بوده و شمشیر زدن در رکاب پیامبر (ص) در جنگ با کفار ، باعث شده بود که پیامبر (ص) او را به سیف الاسلام ملقب نمایند ،

 بعد از رحات پیامبر (ص) نیز از یاران و دوستداران و حامیان علی (ع) بوده تا جائی که در جریان حمله عوامل سقیفه به خانه علی (ع) ، یکی از کسانی که با شمشیر خود از خانه و اهل بیت امام (ع) حمایت میکرد زبیر بوده است ،

 

 

این رویه و عقیده زبیـــــــــــر بود تا زمانیکه فرزندانش خردسال بودند ،

ولی بعد از اینکه فرزندانش ( مخصوصاً عبدالله زبیر ) بزرگ شدند ، این فرزندان تحت تحریکات خاص خاله خود [ عایشه همسر پیامبر (ص) ] قرار گرفته و پدرشان زبیر را به مقابله با مولای خود امیرالمؤمنین علی (ع) واداشتند !!

در فتنه جمـــل مولا علی (ع) با زبیر صحبت کرد و او را به یاد دوران پیامبر (ص) و ایام جوانی و دوستی های بین او و خود انداخت و زبیر از موضع فعلی خود پشیمان شد و از ادامه جنگ با علی (ع) دست کشید ، ولی پسرش عبدالله زبیر برای تحریک پدر به ادامه جنگ او را ترسو خواند و گفت : این زهر شمشیر علی است که تو را از ادامه جنگ بازداشته ! بیچاره زبیر برای اینکه به فرزند ناخلف خود بفهماند که نترسیده سوار بر اسب شد و به میدان جنگ شتافت ، یاران علی (ع) خواستند به مصاف وی بروند که امام (ع) فرمود او را به حال خود بگذارید !

زبیر پس از یک عرض اندام جانانه از میدان خارج و کلاً از معرکه جمل فرار کرد....

 در همه زمانها و اعصار و قرون ، این قضیه تکرار شده تا به امروز رسیده است .

اگر امروزه نیز می بینیم که برخی از یاران امام خمینی (ره) و مبارزین قبل از انقلاب و زندان رفته ها و شکنجه دیده های حکومت طاغوت ، در مقابل نظام و ولی فقیه زمان قرار گرفته اند و حمایت از فرزندان خطاکار خود را بر حمایت از دوست 50 ساله خود و ولی فقیه زمان ترجیح می دهند تعجب نمیکنیم چرا که تاریخ همیشه در حال تکرار است ... 

آفت زبـــان

لیس شی ء من الجسد

إلّا و هو یشکو ذرب اللّسان 

هیچ عضوى نیست مگر از آزار زبان شکایت دارد. 

برتری انسانها بر یکدیگر

لیس لأحد على أحد فضــــل

إلّا بالدّین أو عمل صالــــــــــــــح

هیچ کس بر دیگرى برترى ندارد

مگر بوسیله دین یا عمل شایسته

 

##########################################

 

اربعین سالار شهیدان

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

را به دوستان و محبان اهل بیت (ع) تسلیت عرض می نمائیم

 

 


[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 4:26 عصر ] [ چشمــه ســار رحمت ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

* **موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 37
بازدید دیروز: 129
کل بازدیدها: 168998
*